تصمیم جدی
سلام پسته کوچولوی مامانی خوبی خندونم؟ دیروز عصر یه همسایه جدید واسمون اومد منم با چایی و شیرینی رفتم پیششون که هم خوش آمد بگم هم ببینم کمک لازم دارن یا نه. کلی با خانمه دوستم شدم تا ساعت ده شب حرف میزدیم. از زندگیش برام گفت که شش ساله ازدواج کردن و هر راه درمان سنتی و طبی رو امتحان کردن ولی بچه دار نشدن. کلی با من حرف زد که اشتباه نکنید و زودتر بچه دار بشید که بعدا اگه خدای نکرده مشکلی پیدا کردی درمانش طولانی و از این حرفااااااااا............ خیلی دلم براش سوخت تو این شیش سال کلی دارو و آمپول استفاده کرده و بدنش نابود شده زیر این فشارها تازه علاوه بر این از لحاظ روحی که داغون داغون بود . ایشاالله که به حق همین ماه محرم...
نویسنده :
مامی
11:32





