یکی شدنمونیکی شدنمون، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 10 روز سن داره
عهد جاویدان ماعهد جاویدان ما، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

تو زیبا ترین آرزوی منی

سرکار رفتن بابایی

سلام عشقولک مامانی یه خبر جدییییییییییییییییییییییییید روز 16 آذر به بابایی گفتن که کارش درست شده و از امروز به طور رسمی رفت سرکار (18 آذر روز سه شنبه) خیلی خوشحالم عزیزم نیومده پا قدمت خیر بوده واسه ما.  همین که تصمیم اومدنت رو گرفتیم اتفاق به این خوبی افتاده  با این وجود بابایی صبحا ساعت  4 پا میشه درس میخونه برا دکترا . میبینی چه بابایی اکتیوی دارییییییییییییییییییییییییی خیلی حس خوبی دارممممممممممممممممممممممم خدایا ممنونم ازت بخاطر این همه لطف بی دریغت اونجا پیش فرشته ها از خدا بخواه که به بابایی کمک کنه تو کاراش موفق باشه و بتونه به همه اهدافش برسه ولی قبل از همه اینا ...
18 آذر 1393

آماده شدن جواب آزمایشات

  سلام عشق کوچولی مامانی سلام زیباترین آرزوی مامانی  امروز دیگه جواب همه آزمایشاتم آماده شدن حالا هم دنبال نوبت دکترم که ایشالله برم پیشش ببینم نظرشون چیه  و چیکار باید کنیم ................   فعلا بای
16 آذر 1393

بهترین کادوی زندگیم

سلااااااااااااااااااااااام یه خبر خووووووووووووووووووووووووووووب خدارو شکررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر دیروز ظهر که از سرکار برگشتیم خونه باز حرف اومدن شما شد ولی با این تفاوت که بابایی شروع کننده این موضوع زیبا بود. خلاصه بابایی گفتش که میخوام تو این روز قشنگ و در چهارمین سالگرد عقدمون  بهت بگم که موافق بچه دار شدن هستم. وااااااااااااااااااااااااااااااااااای نمیدونی چه ذوقی کردم نمیدونی چه جیغی کشیدم اصلا یه وضعیییییییییییییییییییییییییییییییییییی  این شد بهترین کادو زندگی مامانیت عزیزم شبش هم رفتیم بیرون به مناسبت این اتفاق قشنگ یه لباس جیگری واست گرفتیم که این روز همیشه به یاد موندنی باشههههههههه...
27 آبان 1393

26 آبان چهارمین سالگرد عقد آسمونیمون

سلام عزیز مامانی؟ حالت خوبه ملوسکم؟ دیشب تا نصف شب با باباییت حرف میزدیم و بهم قول دادیم خیلی چیزارو تغییر بدیم ................ خلاصه با خیال راحت خوابیدم . امروزم ساعت 7 بیدار شدم و رفتم آزمایشگاه . تو راه همش با خودم آیت الکرسی میخوندم و صلوات میفرستادم و از خدا ممنونم بخاطر اینکه  آزمایشمو گذاشت واسه این روز مهم زندگیمون.  این روز به معنای واقعی بهترین روز زندگیمه.  آخه به عشقم رسیدم چی میتونه بهتر از این باشه . بعد از اون همه جریانات و روند طولانی قبل از عقد، پیوندمون بسته شد و همه فهمیدن ما مال همیم.  چقد همه چیز عالی بود خدارو شکر. از لباسم و آرایشم گرفته تا سفره و شیرینی و .......... ...
26 آبان 1393

گرفتن نوبت آزمایش چکاب در روز چهارمین سالگرد عقدمون

حکمت خدا چی بوده که این آزمایش افتاده تو بهترین روز زندگیمو نمی دونم .  با باباییت صحبت کردم خیلی هم مفصل ، به یه توافق در آینده رسیدیم که هم  شما نیمه دومی نیوفتی و هم  بابایی امتحان وکالتشو راحت تر بده.  یعنی مرداد ماه سال 94 تازه اقدام کنیم  ولی من طاقت ندارم تا اون موقع  صبر  کنم نمیدونم چیکار کنم.  راستی قرص اسیدفولیکم روز بیست آبان شروع کردم و ادامه ش میدم تا هر روز که لازم باشه. برنامه غذاییمونم  سالم تر میکنم هر چند که تو این دو سال و نیم شاید انگشت شمار اونم برا مهمان نه خودمون سوسیس و  کالباس  و  همبرگر  و کباب لقمه و کلن گوشتای فرآوری شده تو ...
22 آبان 1393