اولین حرف
سلام مامانی
امروز اولین بار که میخوام باهات صحبت کنم دلبرکم چند روزه دلم خیلی هوای وجود تو کرده همش تو رو توو خونمون تصور میکنم امروز کلی وبلاگتو خوشمل کردم عسلکم میخوام از این به بعد بیام اینجا و باهات صحبت کنم
صحبتای مادر و فرزندی
من و بابایی تا امروز یک و سال و ده ماه و بیست و پنج روزه که با هم ازدواج کردیم هنوز زوده واسه مون که بخوایم فرشته ایی مثه تو رو تو خونمون داشته باشیم آخه بابایی درگیره فوق لیسانسشه و تا وقتی که دکترا قبول نشده شرایط واسه اومدنت فراهم نیس عزیز دلم. منم که صبحها سرکارم و عصرا خونه تنهام! آخه بابایی چهارماهی میشه تو یه شرکت مشغول شده و صبح و عصر اونجاست.
یادت باشه زندگیه من:
برام هیچ حسی شبیه تو نیست
تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه
تو زیباترین آرزوی منی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین حرف
