26 آبان چهارمین سالگرد عقد آسمونیمون
سلام عزیز مامانی؟ حالت خوبه ملوسکم؟ دیشب تا نصف شب با باباییت حرف میزدیم و بهم قول دادیم خیلی چیزارو تغییر بدیم ................ خلاصه با خیال راحت خوابیدم . امروزم ساعت 7 بیدار شدم و رفتم آزمایشگاه . تو راه همش با خودم آیت الکرسی میخوندم و صلوات میفرستادم و از خدا ممنونم بخاطر اینکه آزمایشمو گذاشت واسه این روز مهم زندگیمون. این روز به معنای واقعی بهترین روز زندگیمه. آخه به عشقم رسیدم چی میتونه بهتر از این باشه . بعد از اون همه جریانات و روند طولانی قبل از عقد، پیوندمون بسته شد و همه فهمیدن ما مال همیم. چقد همه چیز عالی بود خدارو شکر. از لباسم و آرایشم گرفته تا سفره و شیرینی و .......... ...
نویسنده :
مامی
9:38





