یکی شدنمونیکی شدنمون، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 10 روز سن داره
عهد جاویدان ماعهد جاویدان ما، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

تو زیبا ترین آرزوی منی

بدون عنوان

قلبم را سایه بان دلت کردم و چشمانم را در انتظار دیدنت... آنجا که واقعیت و خیال به هم می آمیزد... همانجا که خوشبختی یک راز نیست ... تاآنجاهمراهت هستم ...
14 بهمن 1393

منتظر پاسخ خدا

سلام بادام خوشمزه مامان  امروز یک ماه و ده روز از اون روزی که تو رو از خدا خواستیم گذشته، زمان زیادی نیست ولی من همش به تو فکر میکنم ،   و باز  هم تو رو ازخدا جونم میخوام و منتظر پاسخ خدا خواهم موند. به امید آن روز        جواب آزمایش و بی بی چک ها منفی بود. ولی ..... نشدم   ...
14 بهمن 1393

روز تولدم

امسال روز تولدم جواب نیومدن جوجه مو گرفتم  ازمایشی که 27 دی دادم و 29  دی جوابشو گرفتم دلگیر شدم ولی نه زیاد  میدونی چرا . . . چون مطمئنم خدا جونم میخواد تو رو  توو بهترین موقعیتی که به صلاحمه بهم بده مطمئنم من منتظر قدمهای خوشگل و نازتو هستم  پرنده  زیبای خوشبختی ام        ...
1 بهمن 1393

سرکار رفتن بابایی

سلام عشقولک مامانی یه خبر جدییییییییییییییییییییییییید روز 16 آذر به بابایی گفتن که کارش درست شده و از امروز به طور رسمی رفت سرکار (18 آذر روز سه شنبه) خیلی خوشحالم عزیزم نیومده پا قدمت خیر بوده واسه ما.  همین که تصمیم اومدنت رو گرفتیم اتفاق به این خوبی افتاده  با این وجود بابایی صبحا ساعت  4 پا میشه درس میخونه برا دکترا . میبینی چه بابایی اکتیوی دارییییییییییییییییییییییییی خیلی حس خوبی دارممممممممممممممممممممممم خدایا ممنونم ازت بخاطر این همه لطف بی دریغت اونجا پیش فرشته ها از خدا بخواه که به بابایی کمک کنه تو کاراش موفق باشه و بتونه به همه اهدافش برسه ولی قبل از همه اینا ...
18 آذر 1393

آماده شدن جواب آزمایشات

  سلام عشق کوچولی مامانی سلام زیباترین آرزوی مامانی  امروز دیگه جواب همه آزمایشاتم آماده شدن حالا هم دنبال نوبت دکترم که ایشالله برم پیشش ببینم نظرشون چیه  و چیکار باید کنیم ................   فعلا بای
16 آذر 1393

بهترین کادوی زندگیم

سلااااااااااااااااااااااام یه خبر خووووووووووووووووووووووووووووب خدارو شکررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر دیروز ظهر که از سرکار برگشتیم خونه باز حرف اومدن شما شد ولی با این تفاوت که بابایی شروع کننده این موضوع زیبا بود. خلاصه بابایی گفتش که میخوام تو این روز قشنگ و در چهارمین سالگرد عقدمون  بهت بگم که موافق بچه دار شدن هستم. وااااااااااااااااااااااااااااااااااای نمیدونی چه ذوقی کردم نمیدونی چه جیغی کشیدم اصلا یه وضعیییییییییییییییییییییییییییییییییییی  این شد بهترین کادو زندگی مامانیت عزیزم شبش هم رفتیم بیرون به مناسبت این اتفاق قشنگ یه لباس جیگری واست گرفتیم که این روز همیشه به یاد موندنی باشههههههههه...
27 آبان 1393